ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

393

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

پاسخ ديگر اين كه قوّه واهمه إبليس جز معاني جزئي مربوط به محسوسات را درك نمىكند پس حكمي كه صادر مىكند جز در موارد أشياء محسوس صادق نيست . هر چند ثابت شد نفس جوهر كه مجرّد است واز دسترس خرد بيرون ، امّا إبليس انسان را چيزى غير از همين بدن محسوس آفريده شده از خاك نمىدانست . پس از توضيح موضوع فوق در بارهء كلام امام ( ع ) مىگوييم : چيره شدن خود بزرگ بيني بر إبليس واين كه خود را به آتش نسبت مىدهد نسبت مجازى است ، زيرا عادت اين طور جارى است كه شخص از جنبهء نقص خود روگردان بوده وبه جنبه‌هاى مورد افتخار وانتساب خود به آن رو آورده وخو را عزيز مىداند . بنا بر اين زبان حال إبليس وقواى تابع آن اين است كه سجدهء بر آدم را با عبارت : قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ « 53 » انكار كرد وخلقت خود را بهترين عنصر يعنى آتش دانست . حكما گفته‌اند چون خداوند متعال اين حال را از إبليس ديد أو را لعنت وطرد كرد واز بهشت بيرون راند وفرمود : قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّينِ « 54 » . حكما گفته‌اند پس از آن كه دانستى جنّت ، معارف حق سبحانه وسرور وشادمانى عبارت است از مطالعهء أنوار كبريائى الهى ودرجات بهشت مراتبى هستند كه عقل در مقام سلوك از مرتبه‌اى به مرتبه‌اى منتقل مىشود تا به باغهاى قدس ومجاورت ساكنان بلند مرتبه برسد . بنا بر اين روشن مىشود كه كيفيّت قوّهء واهمه از پيمودن اين مراتب ناتوان است . بنا بر اين مطرود وملعون شدن إبليس و

--> ( 53 ) سورهء حجر ( 15 ) : آيهء ( 33 ) : من هرگز به بشرى كه از گل ولاي كهنه خلق كرده‌اى سجده نخواهم كرد . ( 54 ) سورهء حجر ( 15 ) : آيهء ( 34 ) : از بهشت بيرون شو كه رانده‌اى وتا روز رستاخيز نفرين من بر تو است .